تبلیغات

اسلایدر

ساعت فلش

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • روزهای پاییزی...
    تاریخ : شنبه 28 شهریور 1394 | 22:44 | نویسنده : Sepideh & Zahra
    دوستان عزیز سلام...ازین به بعد هر بار که داستان رو آپ کنیم رمز تغییر میکنه...
    اگه دوست دارید داستانمون رو دنبال کنید بهمون آدرس ایمیل یا وبلاگ بدید ما بهتون رمز رو میرسونیم...
    هرکس هم ازطریق واتس اپ و تلگرام خواست بهش میدیم...
    دوستان تا زمانی که نظرات این پست به 20 نرسه قسمت 7 داستان گذاشته نمیشه...
    خدانگهدار


    تاریخ : پنجشنبه 19 شهریور 1394 | 14:41 | نویسنده : Sepideh & Zahra
    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


    تاریخ : پنجشنبه 29 مرداد 1394 | 17:33 | نویسنده : Sepideh & Zahra
    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


    تاریخ : شنبه 3 مرداد 1394 | 18:58 | نویسنده : Sepideh & Zahra
    سلام بر دوستان و همراهان عزیزتر از جان...
    خوبید ایشالا خوشید...؟؟؟
    ما آمده ایم با داستان...بله...
    عاقا بگم که آبجی سپیده ناجور از دست همتون عصبانیه و شاکی...
    ایشالا اگه این قسمت هم نظرات کم باشه و یازدید ها زیاد با رمز در خدمتتونیم...
    باشد که بینندگان خاموش چراغشون روشن شه و بیان جلو...
    خدایی واسه خودمون نمینویسیم که خودم و سپید بخونیم...برای ادامه به انرژی و روحیه ای که از شما میگیریم نیاز داریم...
    پس لطفا کامنت بذارید...
    بله دیگه موزیک ویدئو هم که اومد دیدید چقد هومن عشق شده بود...؟؟؟
    البته کامران هم خیلی عشق شده بود...(نزنم آبجی ببین تعریف کردم از عشقت...)
    خدایی من که عاشق آهنگ شدم...خیلی خوب بود...خیلیییی...
    حالا دیگه برید ادامه و داستان رو بخونید...
    نــــــــــــــــــــظــــــــــــــــــــر فــــــــــــــرامـــــــــــــــــــــــوش نـــــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــه


    ادامه مطلب
    تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 | 21:31 | نویسنده : Sepideh & Zahra
    سلام به همگی زهرا هستم . با داستان آمده ام...
    عاقا از قبل به یه سری از بچه ها گفته بودم این قسمت خیلی خوبه...
    بدویید برید ادامه که خیلی این قسمت خوبه...
    عاقا راستی من دور از چشم خواهر سپیده اومدم قالبو عوض کردم اسلایدا رو عوض کردم و حتی آهنگ رو...
    به نظرتون منو میکشه...
    عایا قالب و آهنگ رو دوست دارید...؟؟؟
    راستی بچه ها اینو بگم که بازدیدها زیاده اما کانتا کم...
    اگه اینجوری پیش بری من و سپیده مجبور میشیم داسی رو رمزدار کنیم که اصلا باب میل خودمونم نیست اما چه میشه کرد دیگه...؟؟؟پس کامنت بذارید لطفا...
    مرسی خیلی پرحرفی کردم بدویید ادامه..
    ادامه مطلب
    تاریخ : پنجشنبه 18 تیر 1394 | 16:30 | نویسنده : Sepideh & Zahra
    سلام...خوبید...؟؟؟
    من و آجی سپیده اومدیم با یه قسمت عالی از داستان...
    عاقا اینبار من باید یه معذرت خواهی کنم از آجی سپیده...
    قرار گذاشتیم بودیم داستان و دیشب آپ کنیم اما من گفتم امروز ظهر آپ میکنم و الان دارم دیگه داستان و آپ میکنم....من تنبلم من تنبلم....
    خب حالا بدویید برید ادامه که این قسمت خیلی خوبه...

    ادامه مطلب
    تاریخ : جمعه 12 تیر 1394 | 16:16 | نویسنده : Sepideh & Zahra
    سلاااام دوستان عزیز. خوبین؟ خوش اومدین. من سپیده ام. قراره داستان روزهای پاییزی رو آجی زهرا و من بذاریم اینجا. امیدواریم خوشتون بیاد. ولی قبلش من یه معذرت خواهی بدهکارم هم به شما هم به آجی زهرا ی گلم. ما قول داده بودیم که داستان ساعت 4 آپ بشه ولی به دلیل تنبلی من و مشکلات فنی این کامپیوتر عزیزم نشد و تا همین لحظه درگیرش بودم به هر حال ببخشید. امید وارم خوشتون بیاد. نظر هم یادتون نره. قول میدیم از قسمت بعد خوش قول تر عمل کنیم و ایرادات وب رو برطرف کنیم. کوچه باغهایتان پر موسیقی باد عزیزان. بفرمایین ادامه.

    سلام منم زهرا هستم...با آجی سپیده یه داستان خیلیییییی خوب آوردیم براتون ایشالا که خوشتون میاد...در ضمن آجی پیش میاد دیگه...ازین حرفا نزن...
    به قول سپیده جونی بفرمایید ادامه...

    ادامه مطلب

    طبقه بندی:

  • paper | بک لینک | فروش لینک

  • دریافت کد :: صدایاب

    ساعت فلش