تبلیغات

اسلایدر

ساعت فلش

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • روزهای پاییزی... - روز های پاییزی 1
    تاریخ : جمعه 12 تیر 1394 | 16:16 | نویسنده : Sepideh & Zahra
    سلاااام دوستان عزیز. خوبین؟ خوش اومدین. من سپیده ام. قراره داستان روزهای پاییزی رو آجی زهرا و من بذاریم اینجا. امیدواریم خوشتون بیاد. ولی قبلش من یه معذرت خواهی بدهکارم هم به شما هم به آجی زهرا ی گلم. ما قول داده بودیم که داستان ساعت 4 آپ بشه ولی به دلیل تنبلی من و مشکلات فنی این کامپیوتر عزیزم نشد و تا همین لحظه درگیرش بودم به هر حال ببخشید. امید وارم خوشتون بیاد. نظر هم یادتون نره. قول میدیم از قسمت بعد خوش قول تر عمل کنیم و ایرادات وب رو برطرف کنیم. کوچه باغهایتان پر موسیقی باد عزیزان. بفرمایین ادامه.

    سلام منم زهرا هستم...با آجی سپیده یه داستان خیلیییییی خوب آوردیم براتون ایشالا که خوشتون میاد...در ضمن آجی پیش میاد دیگه...ازین حرفا نزن...
    به قول سپیده جونی بفرمایید ادامه...

     

    از زبان نیاز

    عصریه پنجشنبه ی پاییزی بالاخره از دانشگاه خلاص شدم.بدون اینکه منتظر کیمیا باشم که خدافظی کنم ازش نشستم تو ماشینمو پامو گذاشتم رو گازو رفتم به طرف خونه که ای کاش....

    -آخییش رسیدم خونه بالاخره. هیچ جا خونه خود آدم نمیشه.

    وارد خونه شدم.انگار مهمون داشتیم.رفتم تو خونه.دوست بابام بود بهش میگفتیم عمو حمید.نیایش درو برام باز کرد.

    -سلام سلام من اومدم.مهمون داریم؟

    -نیایش:سلام آره

    -تو چرا اخمات تو همه نیایش؟

    -هیچی بیا تو. آقا حمید اومدن

    -عه ؟ سلام بابا سلام مامان سلام عمو حمید خوش اومدین

    بابا:دخترم نیاز جان آقا حمید، نه عمو حمید

    -چی؟

    بابا:ببین نیاز حمید جان اومدن واسه خواستگاریت

    مامان:بیا بشین دخترم.خوب شد که رسیدی باباتو آقا حمید داشتن راجع به تاریخ عقدوعروسی صحبت میکردن

    -یعنی چی ؟ هیچ میفهمین چی میگین؟

    بابا:نیاز؟

    -بله؟

    -این چه طرزه حرف زدنه دختر؟

    -ببخشید کدوم طرز؟ من اگه نمیرسیدم شما خودتون میبریدین و میدوختین . منم که مهم نیستم اصلا زندگی من نیست که.یعنی چی بابا. این کسی که اومده خواستگاری من میفهمین کیه؟ کسیه که من 25 سال بهش گفتم عمو. الان شما انتظار دارین باهاش برم زیر یه سقف زندگی کنم؟ هیچ میفهمین دارین چیکار میکنین؟

    مامان:نیااز؟ بس کن و بشین

    -مامان چیو بس کم هان؟بس کنم که منو به زور شوهرم بدین اونم به کی به صمیمی ترین دوست بابام؟ به کسی که عمری عموم بوده؟

    انقدر عصبانی بودم که فقط داد میزدم و حرفامو میگفتم! یه دفعه چیزی که ساکتم کرد دست بابام بود که خورد به صورتم. هیچی نگفتم فقط با تنفر و خشم چشمامو دوختم تو چشمای بابام

    -همین که گفتم دختر فهمیدی؟ الانم برو تو اتاقت.

    صدامو آوردم پایین

    -نه نفهمیدم. من به هیچ وجه حاضر نیستم تن به این ازدواج بدم.

    مامان:دختر مگه نشنیدی بابات گفت برو تو اتاقت؟

    با همون خشم به مامانم نگاه کردمو رفتم تو اتاقم.درو بستمو نشستم پشت در رو زمین .صدای خنده هاشون از پایین میومد.صدای بابامو شنیدم که گفت

    -بچس نمیفهمه. نمیتونه خیر و صلاحشو تشخیص بده

    حمید:عیب نداره. درست میشه. به هر حال یه فرقی بین دوران مجردی و ماهلی باید باشه

    مامان:بله.جوونن خامن هنوز. شما میوه بفرمایین

    بابام داره باهام چیکار میکنه؟ باورم نمیشد.بد تر از اون مامانم بود که کاملا موافق بود. تا شب تو اتاقم بودم.همونجوری پشت در نشسته بودم. نیایش چند بار خواست بیاد پیشم که هر بارش یا مامان نذاشت یا بابا. ساعت 10 شب بود. مامان نیایش رو فرستاد تا صدام کنه واسه شام.

    نیایش:نیاز؟ خواهری بیا شام

    -نمیخورم نیایش میل ندارم

    -درو باز کن یه دقیقه کارت دارم

    دروباز کردم اومد تو درو بست بغلم کرد تا میتونستم تو بغلش گریه کردم اونم گریه کرد. تنها کسی که تو خونه از این قضیه ناراحت بود نیایش بود تنها خواهرم

    -تو چرا گریه میکنی دیگه دیوونه؟

    -نیاز؟ اگه بابا راضی نشه چی؟

    -راضی میشه. نیایش زندگی اون که نیست. باید راضی شه.دلم بد جور از دست بابا و مامان شکست نیایش. اصلا ازشون انتظار ناشتم

    -درست میشه. بیا بریم پایین شام بخوریم

    -باشه بریم

    رفتم پایین که ای کاش نمیرفتم...

    بابا:بیا بشین شامتو بخور.

    مامان:دختر چیکار کردی با خودت؟زیر چشمات گود میفته چند وقت دیگه عروس میشی اونوقت با این ریخت و قیافه...

    نذاشتم حرفش تموم شه

    -مامان بابا میشه بس کنین؟ من اختیار زندگیمو ندارم؟ من نمیخوام ازدواج کنم اونم با این مرد . اصلا اینو میفهمین؟

    بابا:تا دیروز هرچی میگفتم جز چشم ازت نمیشنیدم.چی شده امروز زبون باز کردی اونم یهویی؟!!

    آره زبون باز کردم چون صحبت عمرمه جوونیمه زندگیه. تا دیروز فقط ازم چشم میشنیدین چون بهترین بابای دنیا بودین.چون بهترین مامان دنیا رو  داشتم. چون منو میفهمیدن اما امروز چی؟ بابا اونی اومده خواستگاری من مثل برادر شماس من یه عمری عمو صداش زدم. میفهمین چی میخواین از من؟

    بابام عوض شده بود اصلا همون آدم دیروز نبود.با دستش از موهامگرفت و کشید و گفت

    یا مثل بچه ی آدم مثل همون دختری که تا دیروز بودی یه کلمه میگی چشم یا اگه خلاف این بگی از این خونه میری و پشت سرتو نگا نمیکنی

    بی رحم شده بود. نمیشناختمش. اون بابای من نبود یکی دیگه بود. تصمیممو گرفتم از سر میز شام پاشدم و رفتم تو اتاقم.هر چی وسیله نیاز داشتم جمع کردم چمدونم و بستم تا برم. شاید امید داشتم که بابام نظرش عوض شه . زنگ زدم به دوستم کیمیا. بهش گفتم میام پیشت. ساعت 3 نصف شب چمدونامو گذاشتم تو ماشینمو رفتم. یه آدرس گذاشتم برای نیایش که ماشینو بدم بهش. دیگه خانوادم برام تموم شدن....تموم

     



     

     

     

    له له له له
    له له
    میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه دیوار ِ اتاقت از عکسم خسته شه
    میرم تا بارون منو یاد ِ تو نندازه
    میرم یه جای ِ تازه
    میرم یه جای ِ تازه

     

    میرم با چشمای ِ خیس و قلبی بی گناه میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه
    هرجا میرم اما بازم یادت میفتم
    اینو به همه گفتم
    اینو به همه گفتم

     

    میرم جای ِ من اینجا نیست عشق ِ تو زیبا نیست رویا نیست میرم جایی که دریا نیست
    اسم ِ تو رو ماه نیست
    غوغا نیست
    .
    .
    .
    کاش میشد تو ببینی من اینجا چه تنهام وقتی که تو نباشی بهم میریزه دنیام
    اینجا کسی نیست با چشای ِ ناز و روشن
    بی تو چه غریبه.ــَم من
    بی تو چه غریبه.ــَم من

     

    از هرجا رد میشم میاد عکست رو به رو سوخته عشقت تو آتیش ِ عشقت شهر ِ آرزوم
    دارم آروم آروم مرگ و به جون میخرم
    دیدی چی اومد سرم؟!
    دیدی چی اومد سرم؟!

     

    میرم جای ِ من اینجا نیست عشق ِ تو زیبا نیست رویا نیست میرم جایی که دریا نیست
    اسم ِ تو رو ماه نیست
    غوغا نیست
    میـــرم
    جای ِ من اینجا نیست
    عشق ِ تو زیبا نیست
    رویا نیست
    میـــرم
    جایی که دریا نیست
    اسم ِ تو رو ماه نیست
    غوغـــا نیست
     




     ادامه دارد.....

     

     

     

     




    طبقه بندی:

  • paper | بک لینک | فروش لینک

  • دریافت کد :: صدایاب

    ساعت فلش